امروز هر چی داد زدم سیامک خسته نباشی انگار به گوشش نمی رفت که نمی رفت هر کاری کردم که یادش بره هرکاری کردم خستگی دنیارو ، خستگی زنده بودن و ازش بگیرم نشد که نشد اصلا گوشش بدهکار نبود هرچی گفتم سیامک قکر رضارو نکردی انگار به گوشش نمیرسید !!!
امروز هر جارو نگاه میکردم با یه لبخند قشنگ به نگاهم جواب میداد همون لبخند مهربونی که هیچ وقت از یادم نمیره همون لبخندی که تا همیشه تو ذهن منو بچه های خانه ترانه میمونه !!
باورش سخته !!
بی معرفت نیستم اما اصلا دلم نمی خواست دوستامو بعد این همه مدت تو بهشت زهرا ببینم نمی خواستم این بار این جوری همه دور هم جمع بشیم ولی شد !!
سیامک رو از بیمارستان امام خمینی یادم میاد از همون روزا که تازه جوون شده بودم و تازه یاد گرفته بودم تنهایی بیرون برمو قبل تاریکی خونه باشم از همون روزا که تازه آدما رو میدیدم تازه دنیارو میدیدم تازه ...
از همون روزا که شکل این روزا نبودن از بعد از ظهر های رمانتیک پنج شنبه از همون روزا که خیلی زود گدشت وهمه چیز پشت درختای بیمارستان جون دادو مرد ...
این همه آدمای بی خود به درد نخور معتاد عوضی لعنتی بی شرف بی...................................
اون وقت ....
فکر میکرد منم که خیلی خسته ام اما سیامک از منم خسته تر بود زنده بودن خیلی حوصله میخواد خیلی !!!
خسته ام خسته تر از هر چی آدم که شکل آدمه !
هر چی روز که شکل روز ه!
از هرچی شعر که شکل شعره!
به من اسکار بديد،من يه آهنگساز خفنم به جای کلمات عربی بعد مرگم
ترانه های اروتيک بنويسيد روی کفنم
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 20:37 توسط الناز نوربخش |