اصلا قرار نیست هر کی هر جور که می خواد باهات رفتار کنه بعد تو ببخشی بحمدالله سر همه شلوغه و خاطر کسی ناراحت نبودو نیست چه میشه کرد بازی سر شکستنک داره!!
جدالی نداشته وندارم اگه چیزی ساختم وخراب شد خودم ساختم وخراب کردم !
نوشتن نوشتنه حالا می خواد شعر باشه نثر غزل یا هرچیزی دیگه مهم اینه که راست بنویسی دروغ نگی ومخاطب گول نزنی !!
خوب یا بد ترانه یا متن برای خودم ودل خودم می نویسم نه برای تشویق و به به چه چه دیگران برای من همین بسه !
الان همه چی جور جور عادت ندارم چیزی رو که به سختی به دست آوردم راحت از دست بدم هنوز راجب این وبلاگ تصمیم نگرفتم شاید یه جا یه خونه ی دیگه بسازم برای شروع زندگی جدید لازم همه چی نو باشه یعنی من اینجوری دوست دارم !!
هنوز چیزی مشخص نیست تا ببینیم خدا چی می خواد امید وارم به آینده به روزای شیرینی که می گذرونم به همه چیز !
فکر می کنم بالا خره نشیب رو پیدا کردم به اندازه کافی روزای خیلی سخت داشتم فکر می کنم خدا در رحمت رو باز کرد امیدوارم بتونم بنده خوب و شاکری باشم وقدر این نعمت رو بدونم !
فقط برام دعا کنین شاید وقتشه منم طعم خوشبختی رو بفهمم خدا کنه این خوشی زود گذر نباشه برام دعاکنید خیلی زیاد !
دوستون دارم وآرزو میکنم این احساسی که الان دارم وبرام خیلی شیرین ودلچسب سراغ همه تون بیاد !
نمیگم مال حافظ:
گل در بر و می در کف و معشوق بکام است
سلطان جهانم به چنین روز غلام است
گو شمع میارید در این جمع که امشب
در مجلس ما ماه رخ دوست تمام است
در مذهب ما باده حلال است ولیکن
بی روی تو ای سرو گل اندام حرام است
گوشم همه بر قول نی و نغمه ی چنگ است
چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
در مجلس ما عطر میامیز که مارا
هر لحظه ز گیسوی تو خوشبوی مشام است
از چاشنی قند مگو هیچ وز شکر
زان رو که مرا از لب شیرین تو کام است
تا گنج غمت در دل ویرانه مقیم است
همواره مرا کوی خرابات مقام است
از ننگ چه گویی که مرا نام زننگ است
وز نام چه پرسی که مرا ننگ ز نام است
میخواره وسر گشته و رندیم ونظر باز
وانکس که چو مانیست در این شهر کدام است
با محتسبم عیب مگویید که او نیز
پیوسته چو ما در طلب عیش مدام است
حافظ منشین بی می و معشوق زمانی
که ایام گل و یاسمن و عید صیام است
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 23:7 توسط الناز نوربخش |
" خدا رو دوست دارم نه واسه زیبا و زشت ،خدارو دوست دارم نه واسه جهنمو بهشت ، خدارو می خوام نه واسه اینکه چیزی ازش بخوام ، خدارو دوست دارم چون تورو بهم داده ، خدارو دوست دارم چون عاشق بودنو یادم داده، خدارو دوست دارم چون عاشقارو خیلی دوست داره ،خدارو دوست دارم چون عاشقا رو تنها نمی زاره "
نمیدونم خوبم یا...
یه خورده سخت ، ولی گذشت...
از اضطراب امتحان تا خستگی کار ازتسلیت به امیر تا مرده شور خونه تا بهشت زهرا تا رباط کریم تا گریه های روی قبر تا هر چیزه بد!!
وقتی رسیدی که امیدی نبود به هیچی به هیچ هم امیدی نبود!
نوشتن خیلی سخته خیلی از تو نو شتن از هر چی شکل تو نوشتن خدایا مگه میشه تورو تو سه تا حرف جا کرد اگه کفر گفتم منو ببخش اگه گاهی نق زدم نشنیده بگیر تازه فهمیدم خیلی هوامو داری خیلی حواست به منه یه جایی یه جوری خودتو نشون میدی که نمی دونم چه جوری از شرمندگیت در بیام نه من "قد قامه " رو خوب بلد نیستم من جلوی تو وایسادنو تشکر کردنو من هیچ چی رو بلد نیستم همیشه دنبال خدایی می گشتم که وقتی دو سالم بود عزیزمو ازم گرفت نمی دونم چه قدر چه جوری به خاطره ندونسته هام کفر گفتم اما الان مطمئنم که بی حکمت نبود بی دلیل هم نبود مطمئنم تو این سالایی که فکر می کردم خیلی تنها و بی کسم تو همش کنارم بودی همش هوامو داشتی خدایا دوست دارم خیلییییییییییییییییییییییییییی!
خوشحالم که هستی خوشحالم که تورو دارم نمی دونم چی نوشتم ولی می دونم به عشق تو برای تو نوشتم :
دوستت دارم
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:30 توسط الناز نوربخش |