آسمونو به خاطره همین خل بازی هاش که دوست دارم!!
یه روز برف میاد چهار ساعت تو برفا میمونی یه روزی مثل امروز وقتی که اصلا انتطارشو نداری یه دفعه در رحمت خدا باز می شه و تو بارون یک ریزو یه خلوت نا امن گیر می کنی ! یه همچین بارونیو یا توفیلمای هندی می تونی ببینی یا تو اخبارای راستو دروغ خارجی ولی به خدا دیگه الان باورم می شه سیلی هم هست یعنی اینکه اگه کویریه دریایی هم هست. داشتم از کرج می اومدم یادم نیست چندتا دریاچه ودریا رو رد کردم تا به اقیانوس رسیدم اما جالبه اگه بودینو می دیدین چه خبر بود؟دیدم همه ماشینای سبک وسنگین خلاف جهت طوفان پارو می زنن یه خورده با حسرت به ماشینای شاسی بلند نگاه کردم گفتم خدایا یه پرادو یی لنکروزی نیسان وانتی چیزی بفرست که ما هم کم نیاریم .که یهدفعه یه تیکه آِهن پاره ی آبی وسط آب گل آلود نظرمو جلب کرد رفتم جلو خوب که نگاه کردم دیدم یه نیسان وانت توی آب اما فقط نرده های آبیش پیدا بود. گفتم شاید راهو بستن کارگرا مشغول به کار بودن یا هزار تا فکر و خیاله باور نکردنی دیگه که یه کامیون اومد تابا افتخار بره که تانیم متر بالای چرخش دیگه دیده نشد!! گرخیده بودم با یه سرعتی دور دو سه چهار فرمون زدم که تو شهرک آزمایش می زدم افسر می زد تو دهنمو با لگد پرتم می کرد بیرون!! خیلی ترسیده بودم همش می ترسیدم این رخش از نفس افتاده ی ما تو این سیل به خاطر همه ی بد وبی راهایی که نثارش می کردم حالمو بگیره ومنو تو این بارونو سیل تنها بزاره . تا بالاخره اتوبان از پس اموج پی در پی معلوم شد رسیدم به ستاری باز آش همان آش وکاسه همان کاسه ... اما هنوز دلم پیش اون نیسان وانتی که الان زیر دریایی شده مونده نمی دونم راننده تونسته از توش بیاد بیرون یا نه اما اگه خیابونای شهر مون پر ه اخ وتوف مردای بد نبود حتما لباس قواسیمو می پوشیدم تا برم نجاتش بدم گناهی اگه پیر باشه ترسیده باشه بد مرده باشه اون وقت چی ؟کاش یه جوری ازش با خبر می شدم!! اگه فکر می کنین در طول مسیر من تنها بودم سخت در اشتباهید تحت اون شرایط دلم می خواست سر به تنه دو نفر نباشه اول اونی که ... اونی که ...تو اون لحظه دم به دقیقه با تلفن بهم میگفت سریع برو خونه برنامه تموم شد !دویوم آقای امیر قاسمی عزیز که بدون در نظر گرفتن شرایط آب وهوایی ایران مصاحبه به اون مهمی در یه همچین شب بورانی پخش کردن .جونم براتون بگه بعد از یه دور شمسی قمری بنده با صحت وسلامت کامل به منزل رسید م اما چه فایده نه از آن کات خبری بود نه از امیر قاسمی ونه از مصاحبه ودر آخراین الناز نوربخش بود که والکمن به دست خیره به تلویزیو ن بی برنامه منتظره مصاحبه ی آقای زولاندبود تا... الان که من یه ترانه سرای از آب گذشته ی سر خورده ام تنها به خاطر اشتباه آقای امیر قاسمی!! این داستان ادامه دارد...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم فروردین 1386ساعت 1:21 توسط الناز نوربخش