ترانه را جناحی نکنیم! در اینکه در طول زندگی هر شخصی شرایطی پیش خواهد آمد که زندگی هنری یک آرتیست برایش قابل ستایش شده ویا عکس آن امریست عادی واصلا دور از ذهن نیست این که ما در قبال نظرات شخصی افراد موضع بگیریم وبه شخصیت هم به خاطر نظراتمون توهین کنیم نشانه شخصیت ماست .اینکه در این جامعه ای که ما خود آن را مهد فرهنگ و هنر می خوانیم واز این فرهنگ وهنر به چه میزا ن بهره برده ایم جای بسی تامل وتفکر است؟!؟
قرار نیست همه ما مثل هم زندگی کنیم مثل هم فکر کنیم ومثل هم نظر بدیم زندگی هر شخصی در هر جایگاهی محترم ونظراتشون هم به تبع حائز اهمیت است .به نظر می رسه گروهی ازدوستان هنر مند یا هنر دوستمان هویتشان را از یاد برده وبا دامن زدن به مسائل بی ارزش از اصل ماجرا جامانده اند. وحتی مشکلات دو آرتیست نیز کاملا شخصیست.به شخصه برای آثارتمامی هنرمند ان ارزش قائلم و هیچ گونه تعلق خاطر یا پدر کشته گی با هیچ یک از آنها ندارم نخواهم داشت واین مطالب را جدااز هر گونه حاشیه می نویسم واصلا دوست ندارم بساط فحاشی به اینجا هم برسد. اصلا اهمیتی ندارد که مثلا آقای لورکا در زندگی شخصی خود چه کاری کرده ویه پارتی از زندگی خود را به ناحق به منصب نشسته بود که این امر نیزدر تمام دنیا معمول و عادیست .هیچ دلیلی برای اینکه این موضوع را حزبی وجناحی کنیم نبش قبر کنیم نیست .
از نظر شرعی وقانونی واین طور که پیداست عید تموم شده اما من فکر می کنم که هر روزی که بتونی از ته دل بخندی وبخندونی ودل کسی رو شاد کنی اون روز بزرگترین عید دنیاست اصلا اهمیتی نداره که زمین از کدوم سمت به دور خورشید می چرخه مهم اینه که از هر طرفی که نگاه می کنی نورو ببینی حتی تو عمق تاریکی !! خوب سال ۸۶ هم مثل سالهای دیگه با خوبی و خوشی شروع شد منم مثل همیشه که اول هر سال تصمیم کبری می گیرم که به کارای عقب افتاده ام و به خودم برسم وقراره دیگه به امید خدا امسال خوشحال با شم (جدا از این دغدغه های آنی )اما اینکه این تصمیم تا کی و چند وقت موندگار باشه از همه چیز مهم تره ... قراره به همه چیزایی که منو یاد خاطراتم می ندازه دور باشم تو این دو سه روز گذشته که تونستم جلوی فکر وخیالای الکیمو بگیرم .فعلا همه چی خوبه نمی خوام به بد شدنش فکر کنم.امروز که اولین روز شروع کلاسها بود خیلی خوب وپر انرژی در کنار دوستام درس ودانشگاه رو شروع کردم . تا الانم که هجدهمین روز سال دو تا موفقیت خیلی مهم داشتم اولی این که با احساسات بی خود پوچی که منو یک سال ونیم در گیر کرده بود و از همه چیز انداخته بود کنار اومدم . یکم سخته اما نه او نقدر ی که فکرشو می کردم .دومیش هم یه خورده سخته که اینجا به راحتی بگم ...راستی شما چه طور؟تونستین با چیزایی که فکرتونو مشغول کرده او نجور که دلتون می خواد کنار بیاین؟
+ نوشته شده در شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 18:18 توسط الناز نوربخش |