تبليغاتX
< ناز ایل آریایی

ناز ایل آریایی

شرقی ترین حادثه ای که رخ داد...

با من حرف بزن!از خودت بگو

از روزهایی که گم شد بینمون

از تنهایی خودت تا غربت اتاق

از هر چی که بین ماکم شد بی امون

دلگیرم از خودم از این سکوت تلخ

 از بغضی که بعد تو ‌‌٬توقلب من نشست

نگاه کن وببین تنهایی منو

عهدی که بسته شد به دست کی شکست

تصویر ما دوتا ٬ تو آینه خط خطی

تقدیر ما...یکی نبودوهست

پر میشم ازتو خالی تر از خودم

درگیر لحظه ای که بی تو من شدم

هر روزو هر شبم سیگارو دود و دود

تنهایی واتاق تقدیر من نبود

این حس نو شدن هر لحظه با من‌ِ

اونکه میون ماست شبیه یک زنِ

 

الناز نوربخش

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 3:11 توسط الناز نوربخش |


غیبت کبری وصغری من تمومی نداره فقط اومدم که بگم فعلا پام روزمین مهکمه که اگه.... خیلی راحت خبر دار ...

امروز ۵ اردیبهشت هوای تهران خیلی قشنگه خیلی انقدر که دیگه نمیشه با همه ی... توش نفس کشید ترجیح دادم برم یه جایی که هر جا رو نگاه میکنی مجبور نباشی چشمتو ببندی مجبور نباشی گوشتو بگیری ...این جا رو خیلی زود به روز میکنم با یه حال وهوای دیگه تا اون موقع بارون تهران نوش جوون همه عاشقایی که واسه با هم بودن دنبال علت ومعلول نیستن

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 21:38 توسط الناز نوربخش |


چند وقتی هست که روی کارهایی که دوستشون دارم بیشتر تامل میکنم چیزی که تازگی من وجذب کرده ارتباط ترانه با مخاطب وتاثیر گزاری اونه که البته موضوع تازه ای هم نیست اما هر بار که بیشتر بهش فکر میکنی نتایج بهتری هم میگیر ی خوب من قلبا آقای عطایی رو خیلی دوست دارم به لحاظ موفقیت کاری واینکه شناخت خوبی از مخاطب دارن واینکه اکثر کارهایی که نوشتن قابلیت اجرایی دارن که خوب این حالت برای هر ترانه نویسی وجود نداره از افرادی هم که من توایران سراغ دارم که البته تجربه ایشان راندارن خانم برزویی و تعداد محدودی که حالا جاش نیست نام ببرم خیلی کم سراغ دارم کسی باشه که اکثر کارهاش قابل اجرا باشه وهم اینکه کار های اجرا شده اش هم موفق باشن .

البته همه اینها بر می گرده به اینکه چقدر برای ساختن کار حساسیت داری ؟یا اینکه در واقع چه شناختی از شنوده داری ؟

در واقع یکی از  روشهای جذب شنوده ایجاد حس مشترکه که فکر میکنم ساده ترین روشی که ترانه سرا استفاده میکنه که مخاطب را تا آخر اثر همراه خودش داشته باشه.

برای مثال در ترانه "تندیس " آقای عطایی که به نظرم یه کار فراموش نشدنی میادخالق اثر با استفاده از واژه های ساده وصمیمی اما اثر بخش وزیبا فرصت همدلی را بین خواننده و شنونده ایجاد کرده یعنی در واقع تحریک حس مشترکی که شنونده را تا پایان کار باخود هم صدا میکنه یا به زبان ساده تر حرف آخر رو اول میزنه من این روش ایجاد ارتباط را در بعضی از کارهای آقای نادر بختیاری هم دیدم مثلا در ترانه "من از این زندگی مسخره هیچی نمی خوام"که در یک فرصت بهتر بهش میپردازیم.

ومن فکر میکنم آقای عطایی به خوبی علت موفقیت آثارش را که همون ایجاد حس مشترک با بیان ساده است را می دونه برا ی مثال دربند های ابتدایی ترانه تندیس با بیان زیبایی ها وتاثیر گذاری معشوق واینکه حظور او تمام ناممکنات را ممکن وتمام بدی ها و تلخی ها را دور میسازد ارتباط لازم بین خواننده وشنونده را ایجاد میکند .

اما تنها در بند های ابتدایی که اگر قرار بود تا آخر اثر همین روند را ادامه می داد کاری که بسیاری از ترانه نویس های بی تجربه این روز ها انجام می دهند چیزی جز یکنواختی وبی حوصلگی را برای شنونده باقی نمی گذاشت ومادر مجموع شاهد یکسری تعاریف و تمجید هایی بودیم که در آخر کار نتیجه ای را به دنبال نداشت هیچ ذهن شنونده را نیز خسته میکرد .در واقع نقطه شروع ارتباط ونحوه ی ادامه ی این ارتباط به یک میزان قابل اهمیت.

در این اثر ترانه سرا درست زمانی اشاره به خود داره که مخاطب منتظره شنیدن نا شنیده ها ست احساسی که همیشه پنهون میکرده اما قلبا نیاز به بیان آن را داشته :

"قطره ام از تو من ولی، در حال دریا شدنم

اسیر سحر عشق تو ، در حال زیبا شدنم"

روشی ساده وزیرکانه که آقای عطایی با درایت دربسیاری از آثارش استفاده میکنه بدون اینکه ذره ای دچار تکرار بشه. ترانه :"چکاوک ، ماه پیشونی  ، گل بارون زده ، یاور همیشه مومن و..."از جمله آثاری هستن که به این روش سروده شدن و ما هم خیلی خوب آنها را در خاطر داریم.

البته درک نیاز شنونده واستفاده از آن بادر نظر گرفتن این مطلب که ارضای شنونده نباید یکنواختی رابه دنبال داشته باشد موضوعی است که ترانه سرا به خوبی بر آن واقف بوده وخیلی دور از ذهن نیست که این نتیجه سالها تجربه است وچیزی نیست که به خودی خود به وجود بیاد."شعر باید خودش بیاد"

اگر این ترانه را به دو بخش تقسیم کنیم در بخش دوم ترانه سرا با بیان خواسته های خود کار را به جایی می رساند که مخاطب تماما خود را در واژه ها می یابد.

"بانوی موسیقی وگل !اسطوره ی عاشق شدن

تا من دوباره من بشم دوباره لبخندی بزن

لبخنده ی تو جانمو مغلوب رویا میکنه

انگار جهان وا میسته و مارو تماشا میکنه"

که بخوبی مشهود است که در نیم بند "انگار جهان وا میسته ومار و تماشا میکنه"رسالت خود رابه پایان رسونده.وشنونده باشنیدن تک تک این واژه های ساده اما موثر خاطری خوش ازیک ترانه را ثبت میکند.

خوب ناگفته نماند که خواننده و آهنگ ساز هم در موفقیت این اثر تاثیر بسزایی دارن اما هدف من از بررسی این کار چیز دیگه ای بود وبعدا در جای خود از زحمات این عزیزان نیز قدر دانی خواهد شد.

+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 14:55 توسط الناز نوربخش |


چند روز پیش تو یکی ازاین وبلاگهایی که می خونم نوشته شده بود که:

" بعد از ایرج جنتی، شهیار قنبری، زویا زاکاریان و اردلان سر فراز ترانه نویسی نیومده که بتونه به خوبی اونها کار ارائه بده یا اثر موندگاری خلق کنه "

نمی دونم که شما چقدر به این موضوع تا حالا فکر کردین اما من بعد از خوندن اون حسابی فکر کردم که آیا واقعا تفکر دوستمون درسته ؟تا حالا هیچ ترانه نویسی نبوده که به خوبی اونها کار کنه ؟

واما من ....

بر خلاف صحبت هایی که شد معتقدم خیلی از کسایی که الان دارن توی ایران کار میکنن خیلی بهتر از کسایی هستن که اسمشونو گفتیم  ولی این اصلا به این معنی نیست که من کار وزحمت آقای عطایی و سر فرازو میبرم زیر سوال نه اصلا با تمام احترامی که برای این عزیزان وزحماتشون قائلم اما فکر میکنم موفقیت اکتسابی نه ژنتیکی!

همه ترانه نویس ها که  با کاغذ وقلم و ریتم وآهنگ متولد نیشن بلکه بعد از درک استعداد و قرار گرفتن در موضع شکوفایی انسان شروع به فاخر شدن میکنه.

اینکه ما این اسمها رو به یاد داریم ومعتقدیم اینها بهترین هستن بیشتر به این دلیل که خوب اونها در شرایطی بودن که خیلی بهتر و خیلی راحت تر میتونستن با گروهی که همه وهمه ازبهترین های موسیقی ایران هستن کار کنن اقای عطایی اقبالی وزولاند به راحتی بادر کنار هم قرار گرفتن اسمشون یک ستاره را بوجود میارن که این خوب خودش اصلا برای کسی که توی مثلا ابر کوه ایران داره خیلی خوب ترانه خلق میکنه کاره ساده ای نیست.

دوم اینکه مادر کتاب های درسی مون غزل ، مثنوی ، رباعی وخیلی چیز های دیگه رو میاموزیم که در همون کتابها اگه خوب بگردی هیچ اثری از ترانه پیدا نمی کنی پس نسل ما حق داره که ندونه بین شعر وترانه چه فرقی هست یا اینکه کلا نتونه شاعر خوب یا ترانه نویس خوب یعنی چی  حالا جز یه عده کمی که به طبع به خاطر علاقه شخصی که داشتن خودشون به فکر این افتادن که برن بگردن وتفاوتها رو بشناسن ! چرا ترانه سراها خواننده هاوحتی خیلی ازآهنگسازهای خوبمون ازایران میرن خوب اگه همه اینها همین جا موقعیت شکوفا شدن رو همون جوری که میخوان داشتن هیچ وقت نمیرفتن همین جا میموندن وکار می کردن.

فهم ودانش مردم، موقعیت وشرایط اجرا ، نحوه ارائه اثر، آهنگ وآهنگساز وحتی خواننده عواملی هستن که یک اثر وماندگار میکنه وبه دنبال خود خالق اثر ...

مثل گلی که به محض اینکه میبینیش میگی به چه گل زیبایی !و وقتی که بو مکنی متوجه عطر خوشش هم میشی باتوجه به شرایط افلیمی و نگهداری هایی که از اون گل شده خوب درک میکنی که این گل به تنهایی نمی تونسته انقدر خوش آب ورنگ باشه این شرایط بوده که اونو انقدر زیبا نمایان کرده !

دوستان ترانه نویسی هم، الان هستن که خیلی هاشون  هم واقعا عالی کار میکنن چیزی کمتر از بزرگان ترانه مون ندارن مخصوصا که خیلی هاشون خیلی کم سن وسال هم هستن ونسبت به تجربه سن وسالی شون هم که حساب کنی خیلی آثار زیبایی دارن که از نظر خیلی ها پنهون بوده شاید هم خیلی ها خواستن که از نظر ها پنهون بمونه فکر میکنم اگه بخواهیم همیشه زیر بال و پر افرادی رو بگیریم که عملا احتیاجی به این رفتار ما ندارن و عده ای دیگه رو زیر ذره بین ببریم عملا خودمون تیشه به ریشه مون زدیم و کاری هم از پیش نبردیم وهمیشه همون جایی میمونیم که این چند سال موندیم !

فکر میکنم بهتر باشه به جای اینکه ما هر روز از اوضاع نابسامان ترانه بگیم یا اینکه بگیم ما سالیانه ساله که هیچ ترانه خوبی نشنیدیم به دنبال علت اول تو خودمون بگردیم بعد انگشتمون و سمت دیگران بگیریم بگیم مقصر اینه که کار خوب نمی نویسه !

وقتی که علیشمز و نمیدونم ساسی مانکن میکنیم تو گوش امروزی هامون چه طور میتونیم منتظر یه شاهکار هنر ی باشیم ...

اینها نظر شخصیم بود شاید هم من اشتباه فکر میکنم که اگه این جور باشه خوشحال میشم من وتوجیه کنین !!

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم بهمن 1389ساعت 14:56 توسط الناز نوربخش |


خوب که فکر میکنم از منی که اینجا مونده انگار خبری نیست. همه ی این نوشته ها یه خاطره شیرین شده !!

روزها وشبهام به شیرینی لالایی،شادیه خنده های  کودکانه میگذره !!

" نفس "من ، دخترکم "همه هستی تاریک منو با خود ش میبره" ...

"از دنیایه دل مرده چار دیواریها نق نق نحس ساعتا خستگی ها بیکاریها"

روزگار قشنگ پر شورم ، همه اش  به خاطر حظور این فرشته کوچولو که همه اون چیزی که من میخوامو داره و همه اون چیزی که نمی خوامو با خنده هاش میبره ، البته یه جورایی حالا دیگه منم می دونم که شبا برا ی کی "علی کوچیکه "بخونم !

اینجا همیشه برا من مثل یه اتاق خلوت میمونه که منو یاد گذشته تلخ و شیرینم میندازه فرصتی که هر وقت دلتنگ خودم  میشم یه سری به اینجا میزنمو خودمو از نو مرور میکنم و چه آروم وچه دلتنگ ، "گاهی دلم برای خودم تنگ میشود "

این ترانه بی قافیه رو فقط به خاطر خاطرش اینجا گذاشتم شاید یکی هم مثل من وقتی اینو بخونه خاطری داشته باشه !!!

 

 "گذشته "...

گذشته یه زخم پیر وکهنه است خوب نمی شه

تو ابرا،یه ابر گریه ساز دور نمیشه

یه مرغ جلده که هیچ وقت نمیره

یه دشت خشک که با اشک جون میگیره

یه زنجیره یه بنده یه دیواره بلنده

گذشته جنس کوهه مثل سنگه

چه سخته چه سخته گذشتن از تو دیوار گذشته

یه خواب رسیدن به فردایی که پشت اون نشسته

گذشته تو فریاد تمومه گریه هامی

یه عمر ه تو بیداری تلخ قصه هامی

تو شب هامو  به بیزاری کشوندی

توخورشید یه بی خوا بو سوزوندی

تو آزاری  تو دردی یه دیوار بلندی

گذشته مثل کوهی جنس سنگی

چی می شد تموم لحظه های من که میرن

بمیرن بمیرن که امروز منو از من نگیرن

 

 

"زمستون "...

زمستون ، تنه عریون  باغچه چون بیا بون

درختا با پاهای برهنه زیر بارون

نمی دونی توکه عاشق نبودی

جه سخته مرگه گل برای گلدون

گل و گلدون چه شبها نشستن بی بهانه

واسه هم قصه گفتن عاشقانه

چه تلخه چه تلخه باید تنها بمونه قلب گلدون

مثل من که بی تو نشستم زیر بارون

زمستون ،

زمستون ،

برای تو قشنگه پشته شیشه

بهاره ،

زمستون ها برای تو همیشه

تومثل من زمستونی نداری

تا باشه لحظه چشم انتظاری

گلدون خالی ندیدی نشسته زیر بارون

گل های کاغذی داریم تو گلدون

تو عاشق ،نبودی ، ببینی تلخ روزهای جدایی

چه سخته ،

چه سخته ،

بشینم بی تو با چشمهای گریون

بشینم بی تو با چشم های گریون...

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم بهمن 1389ساعت 14:29 توسط الناز نوربخش |


اینکه این وبلاگ کاملا شخصی درست مثل همه وبلاگها که هر کی هر چی دلش می خواد می تونه توش بنویسه اصلا جای شکی توش نیست ولی اما اینکه نظر ونوشته های من به مزاج شما خوش نیومده اون مشکل شماست !!

شما می تونی سایتها و وبلاگهایی رو بخونی که توش چیزایی نوشته میشه که شما دوست دارید !اینجوری مجبور هم نیستی که بدون اسم وآدرس نظر بدی!!

اینکه آقایون و خانومها ی .... بی دلیل دستگیر شدن چه ربطی به پست قبلی من داره به نظرم قبل اینکه کاری کنی کمی فکر کنی واسه روحیه ات خوب باشه !!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم تیر 1388ساعت 23:39 توسط الناز نوربخش


اصلا از حال و هوای این روزها که یکی خوشهو اون یکی همیشه ناخوش خوشم نمیاد!

 اینکه از وقتی یادم میاد همه بجا اینکه کناره هم بایستند مقابل هم می ایستن ، اینکه همیشه میزنیم  ومی کشیم ، می خوریم و میمیریم !از همه اینا بدم میاد انگار هر چند وقت یه بار یادمون میاد که اوضاع بر وقف مرادمون نیست !

این جریان همواره تو ایران بوده و هست اینکه همیشه از همه چیز ناراضی باشیم اینکه با همه چیز مخالف باشیم واینکه اصلا نمی دونیم که چی می خوایم یا اینی که الان می خوایم بعدا هم می خوایم  شاید خیلی ها از حال وروز امروز و فردا شون راضی نباشن حتی من ولی این دلیل نمیشه که چون ناراضی ایم بمیریم  یا بکشیم ! دلم می خواد همه همون جوری زندگی کنن که دوست دارن همون کاری و کنن که دوست دارن مگه آدم چند بار به این دنیا میاد وچقدر فرصت داره که از زندگی او ن جور که می خواد لذت ببره ولی نمی دونم اینی که میگم عملی هست یا نه اصلا نمی دونم تا حالا کسی بوده تو این دنیا واقعا اون طوری که می خواسته زندگی کرده باشه ؟

بعد از تو

فروغ فرخزاد

ای هفت سالگی

ای لحظه شگفت عزیمت

بعد از تو هر چه رفت ، در انبوهی از جنون وجهالت رفت

بعد از تو که پنجره رابطه ای بود سخت زنده و روشن

میان ما وپرنده

میان ما و نسیم

شکست

شکست

شکست

بعد از تو آن عروسک خالی

که هیچ چیز نمی گفت .هیچ چیز بجز آب ،آب،آب

در آب غرق شد

بعد از تو ما صدای زنجیرها را کشتیم

و بصدای زنگ ، که روی حرف های الفبا بر می خواست

وبه صدای سوت کار خانه های اسلحه سازی دل بستیم

بعد از تو که جای بازیمان زیر میز بود

از زیر میزها

به پشت میزها

واز پشت میزها

به روی میزها رسیدیم

وروی میزها بازی کردیم

و باختیم ، رنگ ترا باختیم ای هفت سالگی .

بعد از تو ما به هم خیانت کردیم

بعد از تو ما تمام یادگاری ها را

با تکه های سرب ، وبا قطره های منفجر شده ی خون

از گیج گاههای گچ گرفته ی دیوار های کوچه زدودم

بعد از تو ما به میدانها رفتیم

وداد کشیدیم :

"زنده باد

مرده باد"

ودر هیاهوی میدان برای سکه های کوچک آواز خوان

که زیرکانه به دیدار شهر آمده بودند، دست زدیم

بعد از تو ما که قاتل یکدیگر بودیم

برای عشق قضاوت کردیم و همچنان که قلبهامان

در جیب هایمان نگران بود ند

 برا ی سهم عشق قضاوت کردیم

بعد از تو ما به قبرستانها رو آوردیم

و مرگ زیر چادر مادر بزرگ نفس میکشید

ومرگ ، آن درخت تناور بود

که زنده ها این سوی آغاز

 به شاخه های ملولش دخیل می بستند

و مرده های آن سوی پایان

به ریشه های فسفریش چنگ میزدند

و مرگ روی آن ضریح مقدس نشسته بود

که در چهار زاویه اش ناگهان آن چهار لاله ی آبی

روشن شدند.

صدای باد میآید

صدای باد میآید ،ای هفت سالگی

بر خواستم  وآب نوشیدم

و ناگهان به خاطر آوردم

 که کشتزارهای جوان تو هجوم ملخها چگونه ترسیدند

چقدر باید پرداخت

چقدر باید

برای رشد این مکعب سیمانی پرداخت؟

ما هر چه را که باید از دست داده باشیم ،از دست داده ایم

ما بی چراغ به راه افتاده ایم

و ماه،ماه،ماده ی مهربان،همیشه در آنجابود

 در خاطرات کودکانه ی یک پشت بام کاهگلی

وبر فراز کشتزارهای جوانی که از هجوم ملخ ها می ترسیدند

چقدر باید پرداخت؟...

+ نوشته شده در شنبه سیزدهم تیر 1388ساعت 19:43 توسط الناز نوربخش |


دچار عارضه رماتیسم فکری شدم بس که فکر کردهو نکرده بی نتیجه موندهو نمونده همیشه قایم بودم شدم میشم پشت خودمو خودتو خودمون منو تو جا مونده تو حرفا و تو دنیا تو ما من که روزی سه بار مرور میشمو دوباره شروع نقطه سر خط.

اما این بار نه ناز میشم نه ایل ونه این نه شکل خودمو خودتی که نوشتیمو خونده نشد درست شکل خودمی که همیشه نخونده و ننوشته تموم میشم تمومه تموم شده هام همه شکل قدیم آپ دیت میشن نقطه سر .

روزی که تو میای و من میرم !من میای وتو میری وباز هم نمیدونی ،نمیگم نمی فهمی ،متوجه نمیشی ونیستی که چه جوری کی وکجا سانسور شدی!!

تعجب میکنی ومیرسی سر خط اما سر خط  درست انگار با ته خط فرقی نداره میدونی چرا چون همش سیاه کتاب سیاه نوشته های سیاه !

سر خط نه بنویس نه بخون اون موقع دوستت دارم !!!

همون جوری باش که دوستت دارم همونی که دوست دارم !!

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 20:19 توسط الناز نوربخش |


 

قصه از همون جایی شروع شد که همه چی تموم شد از همون جایی که نمی دونم چی شد و چه جوری شد؟

زمستان

مهدی اخوان ثالث

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت ،سر ها در گریبان است

کسی بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را.

نگه جز پیش پا را دید نتواند

که ره تاریک ولغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس کز گرمگاه سینه می آید برون ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاینست پس دیگر چه داری چشم

زچشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمد من !ای ترسای پیر پیرهن چرکین!

هوا بس نا جوانمردانه سرد ست ...آی...

دمت گرم و سرت خوش باد !

سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای !

منم من میهمان هر شبت لولی وش مغموم .

منم من سنگ تیپ خورده ی رنجور

منم دشنام پست آفرینش نغمه ی نا جور

نه از رومم نه از زنگم همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در بگشای دلتنگم

حریفا !میزبانا !میهمان سال و ماهت پشت در چون موج میلرزد

تگرگی نیست مرگی نیست

صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما ودندان ست .

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه میگویی که بی گه شد ، سحر شد، بامداد آمد ؟

فریبت میدهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحر گه نیست .

حریفا ! گوش سر ما برده است این ، یادگر سیلی سرد زمستان ست .

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت .

 هوا دلگیر در ها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان

 نفسها ابر، دلها خسته و غمگین ،

درختان اسکلتهای بلور آجین ،

زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه ،

غبار آلوده ، مهر و ماه ،

زمستان است .

پاورقی:(رفیق روزها خوب رفیق خوب روزها همیشه ماندگار من همیشه در هنوزها تولدت مبارک )

+ نوشته شده در دوشنبه سی ام دی 1387ساعت 11:56 توسط الناز نوربخش


علاوه بر همه چیزی که هر روز میاد و میره  نمی فهمم از کجا تا کجا به کجا ...

طی آخرین مطالعات و افکار و عقاید امروز و دیروز هنوز هم فرقی بین بودن ونبودن نمی بینم فقط یه فرق خیلی بزرگ که در اوایل ۲۴ سالگی به اون پی بردم فرق بین  من و منه :

فرقی مثل منه عاقل با منه من !منه خوندنی منه نوشتاری ! منه عصبانی منه خندان ! من با همه نوشته هام باهمه خوانده هام ! با همه من با نیمی از من !با هر چی از من !

این همه منیه که در منه !!منی که نمی دونم کیه !!

 

+ نوشته شده در سه شنبه دهم دی 1387ساعت 18:50 توسط الناز نوربخش


همه ی هستی من آیه تاریکیست
که ترا در خود تکرار کنان
بهسحرگاه شکفتن ها ورستنهای ابدی خواهد برد
من در این آیه ترا آه کشیدم ،آه...


HOME
E-Mail
Night Skin


Archives

هفته دوم اردیبهشت 1391

هفته اوّل اردیبهشت 1391
هفته اوّل اسفند 1389
هفته سوم بهمن 1389
هفته دوم بهمن 1389
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته سوم اردیبهشت 1388
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته چهارم تیر 1387
هفته سوم خرداد 1387
هفته دوم خرداد 1387
هفته سوم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته دوم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته سوم خرداد 1386
هفته دوم اردیبهشت 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته سوم فروردین 1386
هفته چهارم اسفند 1385
هفته اوّل اسفند 1385
هفته چهارم بهمن 1385
هفته دوم بهمن 1385
هفته اوّل بهمن 1385


Categories

چکاوک


Links

فروغ فرخزاد
ایرج جنتی عطایی
فائقه آتشین
فرید زولاند
گل سرخ ترانه
پیله های شیشه ای
المیرا آقا زاده
اسماعیل مهران فر
مونا برزویی
حسن علیشیری
مریم اسدی
ونوس رستمي
مهرداد فلاح
فرزانه مرادي
علي کلانتر
مونا زنده دل
امين بزازان
شیدا جهان بین
ميثم يوسفي
محسن آزادی
ماندانا
روزبه آزادی
مینو ابراهیمیان
رضا صدیق
لیلی نیکو نظر
غلامحسین شرفی
سيامك پيشداديان
نیلوفر کولیوند
سیامک رجاور
سمانه(شاسوسا)
محمد رضا شیرزاد
لیلا ناظمی
مصطفی خندان
حسین متولیان
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :